اکسیر، گروه کارکنان پیشین     

EXIR, The Group of IRAN AIR  

Former Employees

 

  Home       Archive     Article    EXIR Travel Agents      EXIR Artist   EXIR Children   EXIR News     EXIR Emails  Forwarded Emails       Gatherings    IRAN Aviation  News   I   In Memoriam                          
 Memories   Music    Newsletters     Pictures Talk     Photo Album     Reunion    Who Are We?    World of Aviation        Your Emails    ز هر دری سخنی    IranAirHoma

 

برای ثبت درتاریخ

عباس عطروش

8آذرماه 1378 – Nov 28, 2008

 

پیش درآمد

درطول تاریخ 88 ساله هواپیمایی نظامی و غیرنظامی کشورما، در ارتباط با کشور های بیگانه حوادثی چند پیش آمده که برخی درنوع خود کم نظیربودنده اند. متاسفانه مشروح این حوادث بندرت ثبت تاریخ شده اند. ازاین نوع رخداد ها، برای نمونه میتوان از تیراندازی هایی که به چند هواپیمای غیر نظامی کشور ما شده نام برد. ما سه مورد بسیارمشخص از این نوع سوانح داشته ایم.

فاجعه انگیزترین آنها که بعنوان یکی ازجنایات تاریخی و ازبزرگترین فجایع هوائی زمان خود به ثبت رسید، تیراندازی ناو وینسن متعلق به نیروی دریایی امریکا درخلیج فارس به هواپیمای ارباس هما بود که موجب سرنگونی این هواپیما و کشته شدن 299 مسافر و کارکنان پرواز گردید. این فاجعه بدلیل عظمت آن زیر پوشش وسیع رسانه های خبری و سیاسی جهان قرار گرفت. در نتیجه کمترفردایرانی و غیرایرانی است که از جزییات این فاجعه دلخراش آگاه نباشد. ما در این جا به دو حادثه تیراندازی دیگر به هواپیماهای غیر نظامی کشورمان خواهیم پرداخت که باحتمالی مشروح آنها تا کنون در جایی منعکس نشده است. متاسفانه هنگامی که کتاب "تاریخچه هواپیمایی بازرگانی درایران" را مینتوشتم دردسترسی به این اطلاعات نداشتم، چون آن کتاب بهترین جا برای ثبت این دوحادثه بود.

یکی از این سوانح تیراندازی هواپیماهای شکاری اتحاد جماهیر شوروی به هواپیمای سازمان نقشه برداری کشور به خلبانی کاپیتان کامبیز دادستان درتاریخ 21 نوامبر 1963 است و دیگری، تیراندازی هواپیماهای نظامی همان کشور به هواپیمای دی سی 4 باری هواپیمای شرکت هواپیمایی ایران میباشد  که درتاریخ 6 اوت 1961 رخ داد.  

من مدتها درصدد بودم پژوهشی دراطراف جزئیات و حقایق این دو حادثه انجام دهم. خوشبتختانه بخت یاری نمود و در طول یکی دوسال گذشته توانستم در تماس با دو خلبان این دو پرواز قرار گیرم. درمورد هواپیمای اروکماندر از کاپیتان کامبیز دادستان خواهش کردم و ایشان هم محبت نموده و پذیرفتند که شرح واقعه از نخست تا آخر برای ما بنویسند و ایشان با قلم شیوای خود تمام جزییات را بقلم کشیده اند که پیرو این مقدمه خواهید خواند. درمورد حادثه بعدی که درتاریخ ......  برای هواپیمای دی سی 4 هواپیمایی ایران به خلبانی خلبان ها گلوردی پیمانی و مهدی بسیجی و یک خلبان امریکایی بنام شلی اتفاق افتاد من مصاحبه ای رابا آقای بسیجی انجام دادم که متن آن نیز درهمین سایت منتشر خواهد شد.

رخداد دیگری که اگر پیش بینی های لازم انچام نیشمد میتوانست به فاجعه شومی تبدیل گردد بردن یک هواپیمای ارتاکسی ایران در ارتباط با سازمان نقشه برداری ایران در آبان سال 1343 (1964) توسط روس ها بود. این هواپیما به خلبانی آقای مهدی حاج منیری (آخرین رییس هواپیمایی کشوری زمان شاه) و سرنشینی آقایان غلامرضا دل افکاران وقاسم سرابی که بمنظور نقشه برداری ازشمال ایران به آن منطقه رفته بودند به زور به خاک شوروی برده شد.  خوشبختانه دراین رویداد بدلیل تجربه قبلی، مقامات دستور داده بودند که اگر با چنین وضعیتی روبرو شدند همکاری کنند. بهمین صورت نیز عمل شد و درنتیجه به این هواپیما تیر اندازی نگردید، اما به اجبار به خاک اتحاد جماهیر شوروی برده شد.

تهیه مشروح ماجرای این پرواز جالب نیز به این ترتیب انجام شد که آقای کاپیتان دادستان با آقای غلامرضا دل افکاران که خود از سرنشینان این هواپیما بودند تماس گرفتند و ایشان نیز شرح کامل ماجرا را برای ما نوشتند که بموقع خود دراین سایت منعکس خواهد شد. 

دراین جا پیش از آنکه به شرح ماجرا پرداخته شود، لازم میدانیم که مختصرا آقای دادستان  را معرفی نماییم.

کامبیز دادستان در سال 1330 (1951) از دانشکده افسری رسته سوار با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد و در همان سال  وارد نیروی هوایی گردید. نامبرده دردوره بیستم دانشکده نیروی هوایی آموزش دید و سپس در سال 1332 (1953)  با چندتن ازدانش آموختگان دیگر برای ادامه تحصیل دراین رشته به امریکا اعزام شدند و یک دوره یک سال و نیمه خلبانی را نیز درآنجا  گذراندند. کامبیز پس از بازگشت در سال 1954 به واحد حمل و نقل نیروی هوایی ایران که درآن زمان هواپیماهی داکوتا در اختیار داشت پیوست. نامبرده یکسال بعد درسال 1954 با اتهامات سیاسی برای 2 سال و هفت ماه عمر خود را در زندان گذراند. پس از آزادی از او و عده ای دیگر از همدوره های اش و دوره های دیگر نیروی هوایی به استخدام شرکت هواپیمایی ایران، تنها شرکت هواپیمایی بازرگانی ایران، که چند سال پیش از آن تاسیس شده بود درآمدند.

کامبیز دادستان درسال 1959، زمانی که هنوز در شرکت هواپیمایی ایران بود، ماموریت یافت به مدت دوسال در  سازمان نقشه برداری کشور خدمت کند. پس از پیوستن به این سازمان و هنگام پرواز با یکی از هواپیماهای این شرکت در سال 1342 بود که ماجرایی که شرح آن خواهد رفت برای نامبرده پیش آمد که یکی از رخداد های تاریخی هواپیمایی غیر نظامی کشور محسوب میشود. 


 

تیراندازی به هواپیمای سازمان نقشه برداری ایران

 نوشته:                کامبیز دادستان

              8آذرماه 1378 – Nov 28, 2008

 سی ام آبان ماه 1342 (21 نوامبر 1963) با یک فروند هواپیمای دو موتوره اروکوماندر متعلق به شرکت هواپیمایی ار تاکسی که در اجاره سازمان نقشه برداری کشور بود برای عکس برداری هوایی از مسیر جاده مشهد به تایباد واقع در مرز افغانستان و شهرهای درگز، میان آباد و جاجرم عازم مشهد شدم. در ماموریت آقای حسین سالاری و امان اله ابراهیمی عکاس هوایی همراهم بودند..دو روز قبل از عزیمت به مشهد در منطقه شیراز مشغول عکسبرداری بودیم که رییس سازمان نقشه برداری بوسیله تلقن ابلاغ نمود که فورا به تهران برگردیم و عازم ماموریت مشهد بشویم. به ایشان گفتم مقدارکمی از عکسبرداری منطقه باقی مانده است که حداکثرظرف مدت دوساعت پرواز باتمام میرسد وبه  صرفه نیست برای خاتمه آن دوباره ازتهران به شیراز پرواز کنیم.  ولی ایشان تاکید کردند به تهران بیایید. روز بعد به تهران آمدیم که مقدمات  وسائل ماموریت را فراهم کنیم. ازجمله کارها تهیه پیش نویس حکم ماموریت بود (چون عکسبرداری هوایی از سطح کشور موضوع حساسی بود. من از بدواستخدام گفته بودم بدون حکم و فقط بدستور شفاهی عازم ماموریت نخواهم شد.) وکارهای مهم دیگر تهیه پیش نویس نامه ژاندارمری کل کشور بود که درآن مشخصات هواپیما، اسامی سرنشینان و شغل آنان، منطقه و ارتفاع پرواز و تاریخ تقریبی شروع و خاتمه عکسبرداری قید میشد.  سپس این اطلاعات از طریق اداره مرزبانی که یکی از ادارات تابعه ژاندارمری بود به مرزبانان کشور همسایه که عکسبرداری نزدیک مرز انجام میگرفت اعلام میشد.

 

این عکس که کار یک عکاس ایرانی است، بمنظور نشان دادن هواپیمای اروکوماندردراین جا آورده شده

درمورد مرز ایران و شوروی موضوع تفاوت داشت. ما هیچ نوع عکس هوایی از حاشیه مرزمشترک دوکشورتا عمق بیست تا سی کیلومتر داخل اراضی ایران نداشتیم.  چه امریکایی ها و چه انگلیسها که تا براه افتادن عکسبرداری هوایی توسط من و همکارانم انحصار این کار را داشتند، حق نزدیک شدن به آن حاشیه را نداشتند. چون این حساسیت روس ها واضح بود و با وجود اینکه نزدیکترین شهر که میخواستیم عکس برداری کنیم شهر درگز حدود بیست کیلومتر از مرز روسها فاصله داشت و روابط دو کشور هم درآن روزها به گرمی گراییده بود و قراربر این بود که درچند روز آینده برژنف صدر هیئت رییسه شوروی به دعوت شاه ایران به تهران سفرکند. معهذا پیش نویس نامه مرزبانی را همانروز تهیه و به دفتر رییس سازمان دادم و بخود ایشان گفتم ما ابتدا عکسبرداری مسیر جاده مشهد- تایباد را انجام میدهیم و بعد نسبت به عکسبرداری آن چند اقدام میکنیم، که فرصت کافی برای مبادله اطلاعات بین مقامات و مرزبانان دو کشور فراهم باشد. ایشان هم تسریع در تهیه و ارسال نامه را تایید و به من گفتند مطمئن باش اطلاعات  بموقع به روسها خواهد رسید. این نامه نه تایپ و نه ارسال شد و کسی هم از سرنوشت آن پیش نویس با خبر نشد.

روز بعد به مشهد پرواز کردیم. عملیات عکسبرداری راه مشهد- تایباد که تمام شد، قرار براین گذاشتیم که روزبعد سه شهر یاد شده به ترتیب درگز، میان آباد و جاجرم عکسبرداری کنیم. و به مشهد برگردیم.  پس ازبنزین گیری همانروز به تهران پرواز نماییم. روز بعد از فرودگاه مشهد به سمت درگز پرواز کردیم. این شهر درشمال غربی مشهد قراردارد. قبل ازرسیدن به هدف به ارتفاع لازم برای عکسبرداری را که حدود نه هزار پا از سطح دریا بود رسیدیم. محاسبه سمت و سرعت را هم انجام دادیم. به همکاران گفتم برای اینکه زیاد وقت در منطقه صرف نکنیم، از جنوب به شمال برفراز شهر پرواز خواهیم کرد و پس از خاتمه عکسبرداری فورا بسمت غرب بطرف میان آباد خوهیم رفت. عکس برداری بیش از یک تا دودقیقه طول نکشید که فورا بطرف چپ گردش کردم تا همان بیست و هفت کیلومتر فاصله تا مرز را حفط کنم. در حین گردش به طرف غرب شادروان سالاری که درصندلی کنار صندلی من نشسته بود به من گفت سه هواپیما از سمت شمال بطرف ما میایند. من بطرف راست یعنی شمال نگاه کردم ودیدم سه فروند هواپیمای جت شکاری بسمت ما در حال اوج گیری هستند ومشخص بود که احتمالا از فرودگاهی واقع در آنطرف مرز برخواسته اند. فاصله آنها شاید یک کیلومتر بود. برای من محقق بود که قصد آنها از تجاوز به حریم قضایی کشور ایران مجبورکردن ما به تبعیت از دستور آنها و به دنبال آنها به خاک شوروی رفتن است. من به عوارض زمین اطراف شهر درگز نگاه کردم و قطعه زمینی برای فرود اضطراری بنظرم رسید و فورا دور موتور ها را کم کردم و حین دورزدن روی شهر شروع به ارتفاع کم کردن سریع کردم که یکی از هواپیماها از زیر بال چپ هواپیمای ما رد شد و ضمن تکان دادن بال خود بسمت شمال یعنی مرز شوروی گردش نمود. منظور این بود که اورا تعقیب  و بخاک شوروی بروم. ولی من به اخطار او اعتنایی نکردم و به دورزدن و فرو آمدن ادامه دادم. بعد هواپیمای دیگری با تیر اندازی با گلوله ثاقب که مسیر آن در روز هم دیده میشود راه را برمن بست و بسمت مرزشوروی پرواز نمود تا به من بفهماند که اورا تعقیب کنم. دراین حال من با رادیو و طول موجی که معمولا با برج مراقبت صحبت میکنم بخیال خود پیامی برای فرودگاه عشق آباد که درفاصله کمی آنطرف مرز قرار داشت فرستادم که هواپیماهای شکاری شما مارا در داخل ایران مورد حمله قرار داده اند و هم به زبان فارسی و هم به زبان انگیسی. مسلم بود که جوابی نخواهم شنید. با رادیو و طول موج بلند پیام اضطراری فرستادم که هواپیمای ما روی شهر درگز مورد حمله هواپیما های شکاری روس ها واقع شده.

هنگامی متوجه تیر اندازی هواپیماهای شوروی شدم که صداهایی مانند خورد شدن تعداد زیادی شیشه شنیدم. هواپیما درست مانند اسبی که سردو دست بلند شود دماغ آن بطرف بالا حرکت کرد بدون اینکه اوج گیری کند و بشدت لرزید و لحظاتی کنترل آن از دستم خارج شد، چون سرعت هواپیمای ما بمراتب کمتر از جت های شکاری بود آنها بترتیب از پشت سر به ما تیراندازی میکردند  و از ما رد میشدند. یک رگبار آنها پس از سوراخ کردن بدنه از شیشه جلو رد شد بدون اینکه به من یا شادروان سالاری گلوله ای اصابت کند. هردو موتور بعلت اصابت گلوله ازکار افتاده بودند. به موتور چپ نگاه کردم دیدم دود غلیظی از آن به طرف عقب کشیده شده است. درخروجی هواپیما هم درست زیر آن موتور باز میشد. علیهذا اگر فرضا جان سالم به در میبردیم و سالم به زمین مینشستیم خروج از آن امکان پذیر نبود. درسمت راست و انتهای کابین یک پنجره اضطراری قرار داشت.  از داخل هواپیما میشد چفت آنرا باز  و پنجره را به بیرون پرتاب نمود. به شادروان ابراهیمی گفتم پنجره اضطراری باز کن. خود آنقدر گرفتار اداره هواپیمای بی موتور و اینکه برای نشستن در آن قطعه زمین حسابم غلط  درنیاید و تیر اندازی مداوم شکاریها، که فرصت سربرگرداندن نداشتم که ببینم دریچه را باز کرده است یانه. بطوریکه افسران ارتش حاضر در شهر درگز گزارش کرده بودند هواپیماهای شوروی یک رگبار هم پس از نشستن به ما شلیک کرده بودند که من شخصا متوجه آن نشده بودم. بهرصورت در مزرعه کنار شهر فرود آمدم. چون موتورها از کارافتاده بودند، پمپ های ئیدرولیک کار نمیکرد  و احتمالا مخزن روعن ئیدرولیک و لوله ها هم مورد اصابت گلوله قرار گرفته و سوراخ شده بودند. درنتیجه سیستم ترمز و پدال هواپیما درروی زمین کار نمیکرد. معمولا هواپیماها مخالف سمت وزش باد فرود میایند که هم اداره آن برای خلبان آسانتر باشد و هم در مسافت کوتاه تری متوقف گردد. درآن شرائط اضطراری من میخواستم که هرچه زودتر به زمین برسم و سرعت و سمت باد مطلقا برایم مطرح نبود. ازقضاپشت به سمت وزش باد نشستم. بدون مساعدت باد و وجود ترمز باید مسافت زیادی را طی میکردیم تا هواپیما متوقف شود. ولی وجود جوبهای متعدد آب که در زاویه نود درجه نسبت به مسیر نشستن هواپیما قرار داشتند باعث کاهش سرعت و نهایتا بیحرکتی هواپیما شوند. من بطرف عقب نگاه کردم و دیدم پنجره اضطراری بر جای خودش است. به شادروان ابراهمی گفتم: چرا پنجره را باز نکردی؟ حالا فوری آنرا بازکن که ازآن طریق خارج شویم. اما او دریک آن دراصلی هواپیما که سمت چپ قرار داشت بازکرد و شعله آتش فورا وارد هواپیما شد و در لحظه ای کابین تبدیل به جهنمی سوزان گردید. هرسه نفر ما از شدت حرارت مانند غریق درآب، بدون اراده شروع به دست و پا زدن کردیم. در این حال و احوال به خودم آمدم و سعی کردم شیشه جلو هواپیما را با لگد بشکنم، ولی میدانستم با وجودی که سوراخهای متعدد بعلت تیر اندازی شکاریها درآن ایجاد شده است با ضربه نخواهد شکست بخصوص که کف کفش من کرپ بود. به همکارانم دو بار گفتم بچه ها بپرید بیرون ولی آنها جز دست و پا زدن عکس العملی نشان نداند. برخواستم و دستها را ضربدری روی صورت و چشمها گذاشتم و چشم بسته بسمت در خروجی راه افتادم. نمیدانم چگونه با چشم بسته از روی آنهمه کابل و مخزن فیلم و وسائل دوربین عکسبرداری که در کف هواپیما بین دو ردیف صندلی ها قرار داشت عبورکرده بودم. وقتی چشم باز کردم نزدیک دم هواپیما بودم و تمام هیکلم مثل شمع  ویا کنده هیزم پوشیده از شعله آتش بود. خود را روی زمین انداختم و غلطیتم تا شعله خاموش شد. برخواستم و دوباره دور هواپیما گشتم و همکاران را صدا زدم و بعلت هوای داغ صدایم درست درنمیامد. ازطرفی هواپیما با چنان سروصدائی میسوخت که چنانچه همکاران هنوز زنده بودند و منهم فریاد میزدم صدایم را نمیتوانستند بشنوند. دراین وقت متوجه شدم انگشت سبابه دست چپم خونین است. خوب که نگاه کردم دیدم ناخن آن جدا شده و فقط از یک نقطه وصل است. آنرا با دندان کندم و اطراف نظر انداختم یک دستگاه جیپ و جمعیتی از مردم را کنار آن که دویست متر و شایدهم بیشتر از من فاصله داشت دیدم. بطرف آن براه افتادم (آنها نگران منفجر شدن هواپیما بودند و جلوتر نیامده بودند.) درحین راه رفتن دید چشمم کم میشد. فکر کردم پلکهایم ورم کرده و جلو دید را گرفته است. به جیپ که رسیدم به سرنشینان آن گفتم دو نفر دیگر در هواپیما هستند. در صندلی کنا راننده نشستم و دیگر چشمم ندید تا چند ماه بعد که بینایی خود را بتدریج باز یافتم. همان جیپ مرا به بیمارستان کوچکی که به همت خود مردم درگز تاسیس شده بود برد. سروصورت و هردودست و زانو ها که سوخته بودند پانسمان و مرفین تزریق کردند. تعدادی از افسران پادگان محل پس از اینکه نام و نشان خودم و همکارانم را گفتم مرا شناختند  و اظهار محبت کردند. دو روز بعد هواپیمای شیرو خورشید به قوچان آمد  و مرا از درگز با آمبولانس به قوچان بردند و با هواپیمای شیرو خورشید به مشهد رفتم تا هواپیما بنزین گیری کند. در فرودگاه مشهدسرلشگر مین باشیان (ارتشبد بعدی) که فرمانده لشکر بود بسیار اظهار محبت کرد. درفرودگاه مهرآباد سرلشگر خاتمی فرمانده نیروی هوایی و آقایان حسین خطیبی مدیرعامل سازمان شیرو خورشید و هوشنگ اربابی هواپیمایی کشوری و رئیس سازمان نقشه برداری و اعضاء خانواده و بستگان حضور داشتند. هوش و حواس من بجا بود. به مادر و همسرم دلداری دادم که حالم خوب است و هیچ جای نگرانی نیست. از فرودگاه مرا با آمبولانس به بیمارستان سوختگی شیرو خورشید واقع در جاده شهرری بردند. بعد از یکی دو روز گرفتار تب شدید و ورم سوختگی ها شدم و حالم بحرانی گردید. خانواده من از نحوه معالجه در بیمارستان با همه محبت دکتر خطیبی راضی نبودند و بالاخره مرا به بیمارستان خصوصی البرز بردند. که بعد از آن بحالت کما رفتم. دکتر معالج من دکتر حضرتی که حق حیات برگردن من دارداظهار داشته بودچنانچه بیست و چهارساعت دیگر زنده باشد جان سالم بدر خواهد برد. معالجه من حدود یکسال و نیم بطول انجامید. هردو دستها از کتف تا انگشتان سوخته بودند. از پاها و شکم و پشت پوست برمیداشتند و پیوند آنها میکردند. بیش ازچهل عمل جراحی روی من انجام شد که ترمیم سوختگی صورت و پلکها را که جزیی بود بحساب نمیاوردم. دوران سختی بود. سوختگی فوق العاده دردناک است بخصوص که من داروهای مسکن مصرف نمیکردم و از اعتیاد به آنها بیزار بودم. دید چشمم را پس از شش ماه باز یافتم پس از اتمام جراحی های اصلی درحالی که هردو دستم از کتف تا پنجه ها هنوز باند پیچی بودبه سرکار در سازمان نقشه برداری رفتم و بعنوان رییس قسمت عکسبرداری مشغول کار شدم. نهار را هم در اطاقم صرف میکردم و یکنفر از همکاران غذا را با قاشق در دهان من میگذاشت. پس از بهبود دست ها با خلبانان هواپیماهای عکسبرداری پرواز میکردم و بتدریج متوجه شدم که با انگشتان بکلی دگرگون و کج معوج  شده میتوانم پرواز کنم. علیهذا از سازمان هواپیمایی کشوری درخواست تجدید گواهینامه خلبانیم را کردم. طبق مقررات هر خلبانی که سانجه داشته باشد، قبل از اقدام به پرواز مجددا باید توسط ممتحن سازمان هواپیمایی کشوری مورد آزمایش قرار گیرد و قبول شود. منهم توسط عباس عبدالهی خلبان صاحب نام هواپیمایی ملی تحت آزمایش پرواز قرار گرفتم و باو جودی که ایشان بقول معروف مو را از ماست کشیدند که حق هم داشتند موفق شدم و گواهینامه من مجددا صادر شد. ضمن حفظ سمت اداری مجددا خلبان سازمان نقشه برداری هم شدم.

 

تصویر فوق خلاصه خبری است که روزنامه نیویورک تایمز دقیقا در روز حادثه منتشر کرد

دو عکس بالا هواپیما را پس تیراندازی و آسیب دیدگی نشان میدهد

این بود فشرده ای از سا نحه هوایی اینجانب ولی شک و تردید هایی در علل حمله روس ها به هواپیمای ما وجود دارد که پس از گذشت مدت زمانی نزدیک به نیم قرن هنوز چون چرای آن برای من و آنهاییکه در جریان واقعه بودند روشن نیست.

پس از بروز سانحه ما، رییس سازمان نقشه برداری گفته بو که خدمه هواپیما چنین مامورتی نداشته و خودسرانه به مشهد رفتند. هواپیما اتوموبیل نیست که کسی آنرا بردارد و بجایی ببرد و یواشکی به جای اول برگرداند و عمل انجام شده را حاشا کند. پرواز از فرودگاهی به فرودگاه دیگر خلبان باید فرم مخصوصی را که حاوی مقداری سئوال است پر و امضا کند که تسلیم اداره مراقبت پرواز بشود.  مکالمات خلبان با برج مراقبت فرودگاه ها در طول مسیر پرواز با مراقبت پرواز روی نوار ضبط و نگهداری میگردد. این ها مدارک رسمی است و نمیشود آنها را کتمان کرد. اصولا ما سه نفر خدمه هواپیما چه انگیزه و یا نفغی در این عمل غیرقانونی داشتیم که هواپیمای سازمان را برداریم و برویم مشهد و از مسیر جاده ای و تعدادی شهرعکسبرداری کنیم و برگردیم تهران بدون اینکه کسی از غیبت چند روزه مان خبردارگردد. صدور حکم ماموریت چه بود؟ از تهیه پیش نویس نامه به ژاندارمری منظور چه بود؟ رییس سازمان نقشه بردار پس از اطلاع از وقوع سانحه به مشهد و سپس به درگز میرود که ببیند که از هواپیما تقریبا چیزی با قی نمانده و سوخته است. مال و امولی هم هرچه داشتیم از جمله چمدان و کیف دستی همه در هواپیما بود ازبین رفته است. پس از مراجعت به تهران کلیه رونوشت های حکم ماموریت های ما از قسمت های مختلف جمع آوری کرده دفتر اندیکاتور را که عنوان نامه صادره و رسیده تحت شماره در آن ضبط میشود شبانه عوض کنند و بجای حکم ماموریت ما عنوان دیگری در همان شماره ضبط میکنند. یعنی یک شبه مطالب آن دفتر را که شامل شماره و عنوان نامه ها از فروردین تا آواخر آبان ماه سال 1342 بوده است عوض کنند. این مطلب را علاوه بر اینکه در تحقیقات و بازجویی های عوامل اطلاعاتی منعکس شده بود و من ازآن بی خبر بودم منشی همان رییس سازمان که خواهر زاده همسر رنیس بود چند سال بعد شخصا به من اطلاع داد نامه به ژاندارمری که پیش نویس آنرا من تهیه کرده بودم نفرستاده بودند و پیش نویس هم مفقود شده بود.

یکی از کارمندان قسمت طرح و برنامه سازمان که از ماجرای جمع آور رونوشت حکم ها مطلع شده بود نسخه آن قسمت را برداشته و بخانه خود برده بود. دربیمارستان شیروخورشید قبل از اینکه حال من بحرانی شود ازطرف مقامات امنیتی (سازمان امنیت یا ضد اطلاعات ارتش، نمیدانم) از من موضوع ماموریت را سئوال کردند و من عین واقعیت را به آنها اظهار کردم. آنچه که آنها بارها ازمن سئوال کردند این بود: مطئن هستید که شکاری هاییکه به هواپیمای شما حمله کردند روس بودند؟ درجواب آنها گفتم: مادیدیم از شمال آمدند و علامت ستاره سرخ هم روی سکان آنها بود و دراین مورد مطلقا شک ندارم. پزشک معالج مانع بازجویی بیشتر آنها شد و اظهار داشت حال این مریض اجازه سئوال و جواب نمیدهد و موضوع منطفی شد ولی هرگز ازمن نبپرسیدند به چه مجوزی به منطقه رفته بودید.

علت حساسیت مقامات دراین بود که روابط ایران و شوروی پس از سالها به گرمی گرائیده بود و مضحک اینکه درآن لحظاتی که هواپیمای روسی مارا میزدند لئونید برژنف صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی بعنوان مهمان شاه ایران در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال قرار میگرفت.  

دستگاه حاکمه شک داشت که این عمل درآن موقع از روس ها سرزده باشد. این احتمال را میدادند که غرب از گرمی روابط دوکشور خوشنود نیست و ازطریق پاکستان توطئه ای طراحی شده است. ازقضا درآن روزهاییکه ما درشهر بودیم یک فروند هواپیمای دو موتوره متعلق به سفارت امریکا در مشهد بود، که ما و قطعا دیگر خلبانانی که به فرودگاه های مختلف کشور میکردند بارها در نقاط مختلف آن را دیده بودیم.

عوامل اطلاعاتی از رییس سازمان نقشه برداری بازجویی کرده بودند که در ابتدا مطلقا منکر اطلاع سازمان از بودن در منطقه خراسان شده بود.

شاید یک ماهی از این ماجرا سپری شد و رییس سازمان نه حقوق ماهیانه را پرداخت میکرد و نه هزینه بیمارستان البرز را و خانواده من از شخص نزول خوار خیری (از آن لحاظ خیر که بدون گرویی بما وام با سود 24 درصد میداد وسود هر مرحله را هم ازاصل وام برداشت میکرد.) هزینه بیمارستان و جراحی و دارو را که واقعا سرسام آور بود قرض کردند. روزی همان شخص که رونوشت حکم را به خانه خود برده بود به آقای غلامرضا دل افکاران تکنسین آن وقت هواپیما تماس میگیرد و میگوید اگر بمن تضمین بدهند که سازمان نقشه برداری مرا اخراج نکند من رونوشت حکم ماموریت را به مقامات امنیتی میدهم. ایشان هم موضوع را با عموی اینجانب که امیر بازنشسته ارتش بود درمیان میگذارد. مشارالیه هم به اطلاع مقامات امنیتی میرساند آنها هم به ایشان تضمین میدهند و حکم را میگیرند و مجددا از او بازجویی میکنند و حکم را جلوی او میگذارند و نسبت به او فحاشی میکنند. رییس سازمان از شغل خود منفصل و بازنشسته شد. حقوق و هزینه بیمارستان را به دستور رییس بعدی سازمان نقشه برداری پرداخت نمودند و شخصا به عیادت من آمد و تا اتمام معالجات مخارج را پرداختند. حتی سازمان برنامه که درآن زمان سازمان نقشه برداری تابع آن بود مرا مخیر کرد درهرنقطه جهان و با هزینه ای برای ادامه معالجات بروم ولی من تشکر کردم و گفتم حقیقتا از عمل جراحی خسته شدم و بهمین وضع موجود قانعم.

روس ها هم از دولت ایران بابت عمل تجاوز به فضای هوایی و حمله به یک فروند هواپیمای غیر مسلح و کشته و زخمی شدن سرنشینان معذرت خواستند و اظهار تاسف کردند و آنچه را که دولت ایران بابت  خسارت مطالبه نمود تمام و کمال پرداختند. منتها دولت ایران با سعه صدر جان سرنشینان را بی ارزش دانست و از این بابت ادعای قرامت  نکرد. ولی بهای هواپیما و دوربین و تجهیزات آنرا دریافت نمود.

روس ها ضمنا اظهار داشته بودند رسما از پرواز هواپیمای عکس برداری درمنطقه درگز اطلاع نداشتند. آنچه که دستگیر آنها شده بوده این بوده است که یک فروند هواپیمای امریکا قراراست به حوالی مرز شوروی در منظقه پرواز کند بنا به گفته خودشان باصطلاح رودست خورده بودند.

من وقتی عکس های هواپیمای سوخته شده را که توسط کمیسیون نیروی هوایی و هواپیمایی کشوری برداشته شده بود دیدم یاد ملخی افتادم که مورچه آنرا خورده باشند و قسمتی از دم و دماغ و پروانه ها بجا مانده بود که طبق گزارش همان کمیسیون محل اصابت 124 گلوله در همین مختصر به چشم میخورد.

بهر صورت توطئه یا احمال اداری جان دونفر جوان را گرفت و سومی را هم نیمه جان کرد.

 

                         

صفحه نخست    

ما کیستیم؟

خبرهای اکسیر

آلبوم عکس ها 

خبرهای هواپیمائی (ایران)

گردهم آئی ها
نوشتارها
اشعار
اشعار رضی مدنی
موزیک
کارهای هنری همائیان
خاطره ها
فرزندان همائیان
خبرنامه ها
نامه های رسیده

ازهردری سخنی

درگذشتگان

آژانس های اکسیر

عکس ها سخن میگویند
فرستاده ها
هواپیمائی و مسافرت در جهان 
موفقیت های اکسیریان
افتخار آفرینان

آرشیو

 

 

وبسایت کتاب تاریخچه ی هواپیمائی بازرگانی درایران 

___________________

 

پیوند های جالب

 

هواپیمایی

تارنمای

کانون بازنشستگان هما

 

وبلاگ عزیز وزیرزاده

 

 

وبلاگ

 سر مهمانداران بازنشسته هما

 

آشیانه

مطالب آموزنده هواپیمایی

 

EXIR Businesses

The trendiest Restaurant & Bar in San Francisco Bay Area. Don't you miss it

 

تاریخ

تاریخ ایران - جدول زمان بندی شده

 

موزیک

رادیو جوان

24 ساعت موزیک

 

رادیو پیام ملی:

پخش مداوم آهنگ های متنوع

رادیو درویش:

24 ساعت  پخش موزیک  سنتی

رادیو گلها:

 پخش مداوم برنامه های گلهای رنگارنگ ، گلهای جاویدان، گلهای تازه ، برگ سبز ، و یک شاخه گل

آهنگ های کهن ایتالیایی

آهنگ های ایتالیایی قدیمی را دوست دارید؟  پس این وبسایتی است که مخواهید.

 

هنر

Mohammad Aghajani Photography

عکس های بسیار هنری آقای آقاجانی

 

کتاب، شعر و ادب

ضرب المثل های ایرانی

بترتیب الفبا

کتابخانه رایگان فارسی:

این سایت دربرگیرنده کتابخانه های اینترنی است که هرکدام از آنها  مملو از کتابهای الکترونیکی رایگان فارسی  است که میتوان روی اینترنت خواند.

 

شاهنامه

 

فال حافظ:

بهترین سایت فال حافظ

یک فال حافظ دیگر

 

هرگاه هوای تهران را کردید روی این عکس که یکی از زیباترین عکس های پانارامیک تهران است کلیک کنید. برگرفته از وبلاگ یونس شـُـکرخواه

 

روی عکس کلیک فرمایید

 

Iranian Airline, Iran Air, Iranair employees, هما، هواپیمایی ملی ایران