جمــــــله زيباى مذكور در سايت محترم اكســـير در ستايش يكًى از همائيان
گرامى در زير عكس وى درج شده بود. ديدن عكس آن بزرگوار وخواندن اين جمـــله
كه حتمأ بسيارى انرا خواندند وازان گذشتند، چرا كه در جايگاهى قرار دارند
كه مفهوم اين جمله برايشان به اثبات رسيده، مرا ساعتها در فكر فرو برد. از
طرفى با دنيائى از شعف روبرو شدم ولى اين شادى خيلى زود گذشت و جاِى خود را
به دنيائى از اندوه داد كه چرا در ايران اين سنت منسوخ شده و در زمانى كه
ميتواندانقدر به يك بازنشسته از نظر روحى و روانى انرژى مثبت براى
پيشكسوت به همراه داشته باشد نه فقط خبرى از آن احترام نيست بلكه انان مورد
بى مهــــرى و كم لطفى كه ميتوان انرا يكنوع بى احترامى ناميد قرار
ميگيرند. دراینجا شمه اى از مشاهدات خود را برايتان مينويسم."
او سپس مینویسد: "قبلا واحد بازنشستگى در يكى از ساختمانهاى ادارات مركزى
قرار داشت كه متأسفانه به خارج از ادارات مركزى در آنسوىجاده مخصوص كــــرج
در مكانى شبيه به یک ســــوله انتقال داده شده. رفتن به انجا مستلزم داشتن
خودرو ميباشد و چنانچه شما براى دريافت بليط خارج از كشور ويا هزينه بيمه
درمانى ويا تاييد مجدد داروهاى مصرفى توسط پزشگان مورد قرارداد ومعتمد
"همـــا" به واحد بازنشستگى در آنسوى جاده كرج مراجعه میکنید براى تاييد
موارد ذكرشده ميبايست به ادارات مركزىمراجعه و چنانچه كارتان اما و
اگـــر!!! نداشته باشد كه دوباره وسه باره آن مسيررا طى نكنيد و ضمنا از
چند بار طی کردن عرض جاده مخصوص كرج جان سالم بدرببرید (زيرا اين تردد خالى
از خطر نيست) به اميد خدا كارى رادر آنروز به انجام خواهید رساند.
بیشترمراجعان كارمندان قسمتهاى مختلف ميباشند كه برخی بسيار بيمار و گاهی
از كهولت بالائى برخوردارند و چه بسا برخى ازانان با طى مسيرهاى طولانى با
وسائل نقليه عمومى خود را به آنجا رسانده اند تا همانطور كه اشاره كردم
هزينه هاى درمانی و يا بليطى از سهميه خود را دريافت كنند. تا اينجا زيا هم
مورد بى مهـــــرى قرار نگرفته ايم چرا كه حتما مسئولين اين نسل تشخيص
وترجيح داده اند بازنشستگان كه اين بقعه بارگاه را در ادارات مركزى با
زحمات هرچندساله اشان ساخته اند لياقت وشايستگى استفاده از انرا ندارند و
همان سوله برايشان كفايت ميكند."
او ادامه میدهد: "شندنی است که این نویسنده پس از مدتها بنا به نياز مبرم،
با اكراه جهت انجام امورى از سوله به اداره مركزى مراجعه كردم، قسمت بازرسى
خانم ها و آقايان مسيرش جدا ميباشد، مسئول قسمت بازرسى شخص موجهى بود و با
احترام با من برخورد كرد و پرسيد آيا بازنشسته هستم و سوالات معمول ديگری
كه بين مان رد و بدل گرديد كه جالب به ذكر نيست. سپس خواستار كارت
بازنشستگى ام شد که ارائه دادم و او مشخصات مرا در يادداشتی كه روى ميزش
قرار داشت، نوشت. سپس سؤال كرد كدام قسمت كاردارم؟ پرسيدم آيا اين قبض را
براى من مينويسيد،جواب مثبت بود، گفتم ولى من تا چندى پيش كارمند فعال اين
سازمان بوده ام حال چگونه برخوردىرا كه با مراجعه كنندگان عادى داريد در
مورد كارمندىكه ساليان عمر خود را در اينجا سپرى كرده است اعمال ميكنيد؟
جواب داد ما مأموريم ومعذورو دستور مديريت عامل است و ضمنا كارت شما بامانت
اينجا ميماند تا برگرديد و يادتان نرود در بازگشت در روى اين قبض از مسؤل
قسمت ذيربط امضاء و تأييد بگيريد كه حتما به آن قسمت مراجعه كرده ايد!!!
هنگامی آن اطاق بدور سرم ميچرخيد متوجه شدم آن مسئول بازرسى چرا سعى بر
اداى ادب واحترام داشت زيرا من اولين نفر نبودم كه با شنيدن اين مطالب مغزم
حك شده بود.
يادآورى ونوشتن اين مطالب برايم بسيار دردناك است زيرا آنروز برایم
تاريكترين روز چند ساله اخيربود. كارتم را پس گرفتم و از او خداحافظى كردم
او گناهى نداشت كه من بخواهم فريادى كه در دل داشتم بر سر او بكشم. نسل
بعداز من چنين تقدير ميكرد! روز سختى بود همه چيز سياه بود با خود گفتم
چگونه مديرعامل این سازمان براى اشخاصى كه سالهاعمر خود را در انجا گذرانده
اندوآنجا را خانه دوم خود ميدانند چنين تصميماتى اتخاذ ميكند؟
درنهایت عکس العمل بازنشستگان موجب شد كه مدير عامل متقاعد شود
تصميم بگیرد برای حل این مشکل كارت عبور موقتى صادر نمایند كه بازنشسته
هایی كه پس از مراجعه به سوله احتمالا كارشان به اداره مركزى ارجاء میشود،
كارت عبور موقتى بگردن انها آويزان ميكنند. ضمنا جالب است بدانید، زمانيكه
افراد پس از انجام مراسم بازرسى از آن اطاقك خارج ميشوند حتما با اين جملۀ
مسئول بازرسى مواجه ميشوندكه زودبرگرد يا....!!!!! آن مامور شاید نمیتواند
دارک کند جائيكه برای ما دیگر همه چيزو همه كس غريبه ترازانچه او فكر میکند
هستند ماندن و وقت گذرانى در آنجا چه لذتى دارد؟؟؟؟
نمونه دیگری که برای من پیش آمد این بود که چند سال پيش وقتی براى تسويه
حساب به واحد ذيربـــــط رفته بودم به يكى از مديران مراجعه كردم تاشايد
گره اى را كه در كارم بود باز كند، ولی ايكاش كه يك مَن نرفته بودم تا
صدمَن برگردم و آن مشكل راهم مانند ساير مشكلات لاينحل رهاميكردم، پاسخ آن
مديركل دوباره مغزم را
داغ
كرد، اوگفت شما در حال حاضر ديگر در "هما" غريبه
اى بيش نيستيد و براى ما!!! با آن شخص بيكاره اى كه در ميدان آزادى بى هدف
از سوئى به سوئى سرگردان است فرقى نداريد! من نمیدانم به چنين افرادى با
این شعور و طرز فکر چه بايد گفت؟؟؟
فقط به او جواب دادم اگر من در عمرهرچندساله ام در "هـمـــــــــــا" مثمر
ثمر نبوده ام و هيچ اثر ورد پائى بجاى نگذاشته ام اما با اطمینان ميتوانم
بگويم شما كه با افتخار هر چه تمام به اين صندلى تكيه داده ومرا با بيكاره
اى از كنارميدان آزادى مقايسه ميكنيد اين صندلى را از زحمات چندسالۀ من
بدست آورده و حيف وصد حيف كه شخص نمك ناشناسی مثل شما به آن تكيه زده.
آرىشعور و معرفت ذاتى است، عنوان بالاى اين مطلبى راكه برايتان درددل كردم
درست و بسياردرست انتخاب كرده بودم، زيراآنچه را برايتان نوشتم در يك كفه
ترازو بگذاريد و آن يك سطرونيمى راكه شما در رابطه با همكار بزرگوار
وپيشكسوتمان نوشته بوديد در كفۀ ديگر ترازو بگذارم مطمئنا كفۀ اول تا عرش
بالا خواهد رفت، از اينكه درددل من با همكاران عزيزى كه مرا مورد لطف
قرارداده وآنرا مطالعه فرموده اند به درازا كشيد صميمانه پوزش ميخواهم و
همه شمارابه خداوند منان ميسپارم."